قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

348

تاريخ الفي ( فارسى )

عثمان به چه سبب خاموش باشيم ؟ ما جمله طالبان خون اوييم و هرجدّ و جهد كه ممكن گردد در طلب خون او به جاى خواهيم آورد . و پيش از آنكه جرير بن عبد اللّه بجلىّ بازگردد اين خبر به امير المؤمنين على رسانيدند و حال خطبهء معاويه و كلماتى كه مردم شام در طلب خون عثمان گفتند تقرير كردند . امير المؤمنين خواست كه به شام رود و در تدارك آن كار تعجيل و مسارعت نمايد ، امّا اصحاب مشورت صلاح نديدند ، الّا پنج كس : اشتر نخعى ، عدىّ بن حاتم ، عمرو بن الحمق ، سعد بن قيس الهمدانى و هانى بن عروة المذحجى . اين پنج كس پيش امير المؤمنين آمدند و گفتند : يا امير المؤمنين ، اين جماعت كه به شام رفتن مصلحت نمىدانند از كشتن مىترسند و در اين جنگ هيچ‌چيز زياده از كشتن نخواهد بود ، و ما مىخواهيم كه در ركاب تو كشته شويم . هرچند توقّف مىكنى معاويه قوّت مىگيرد و كار مىسازد . چون عزيمت آن جانب داريم ، هرچند پيشتر بهتر . امير المؤمنين ساعتى سر در پيش انداخت و انديشه كرد . بعد از آن فرمود : مردى معروف را به رسالت پيش معاويه فرستاده‌ام ، و تا فرستادهء ما و نوشتهء او به ما نرسد يا بازنيايد ، رفتن ما نيكو نباشد . و چون جرير بازرسد و معلوم شود كه معاويه چه انديشه دارد ، بر مقتضاى وقت كار پيش گيريم . چون اشتر و باقى ياران بدين منوال كلام امير المؤمنين شنيدند سكوت ورزيدند ، امّا به توقّف راضى نبودند . و معاويه جرير را به هيچ‌وجه اجازهء بازگشتن نمىداد و هرچند او رخصت مىخواست ، مىگفت : شتاب مكن و چندان بگذار كه آب دهان فروبرم و در اين كار انديشه كنم و با مردمان شام رأى زنم . چون انديشه قرار گيرد و تردّدى كه هست برخيزد بنشينم و نامهء على را جواب نويسم و كلماتى كه دارم بگويم و ترا بازگردانم . و جرير را به امثال اين كلمات مىفريفت و بازمىداشت و كار خويشتن مىساخت . در خلال اين احوال به معاويه خبر رسيد كه محمّد بن ابى حذيفه ، كه از مخلصان امير المؤمنين بود و در زندان مصر محبوس ، در محبس شكسته و بيرون آمده و جماعتى بر خود جمع كرده و مردم مصر را به بيعت علىّ بن ابى طالب دعوت مىكند . و نيز خبر رسيد كه قيصر روم لشكرى عظيم برهم آورده قصد شام دارد . معاويه از اين خبرها بسيار پريشان‌خاطر گشته و متحيّر مانده عمرو عاص را طلبيد و گفت : اى عمرو عاص ، مرا سه كار پيش آمده كه نمىدانم كه چگونه از اين مهلكه راه خلاص يابم و به چه تدبير خاطر خود از فكر و انديشهء اين كار فارغ سازم ، مگر تو حيله‌اى در اين كار بينديشى . عمرو عاص گفت : كدام سه امر است ؟ تقرير فرماى تا در باب دفع آن تدبيرى كنم . معاويه گفت : اوّل ، خروج محمّد بن ابى حذيفه در مصر . دوّم ، توجّه قيصر روم به جانب شام . سيم ، علىّ بن ابى طالب كه با لشكرى عظيم به اين جانب متوجّه است .